تبليغاتX
'' سرزمین اشنایی ''

'' سرزمین اشنایی ''

زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می

بلاگ جدید

دوستان عزیز این وبلاگ به

 

این سایت جدید منتقل

 

شد..

http://asemoneaby.mihanblog.com

/

+ نوشته شده در  Sun 7 Mar 2010ساعت 11:33  توسط شبگرد تنها  | 

موضوع انشاء: ''خارجيها''

پدرم هميشه مي گويد "اين خارجي ها که الکي خارجي نشده اند، خيلي کارشان درست بوده که توي خارج راهشان داده اند"

البته من هم مي خواهم درسم رابخوانم؛ پيشرفت کنم؛ سيکلم را بگيرم و بعد به خارج بروم. ايران با خارج خيلي فرغ دارد.
خارج خيلي بزرگتر است. من خيلي چيزها راجب به خارج مي دانم.

تازه دايي دختر عمه ي پسر همسايه مان در آمريکا زندگي مي کند. براي همين هم پسر همسايه مان آمريکا را مثل کف دستش مي شناسد.
او مي گويد "در خارج آدم هاي قوي کشور را اداره مي کنند"
مثلن همين "آرنولد" که رعيس کاليفرنيا شده است. ما خودمان در يک فيلم ديديم که چطوري يک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد...
البته آن قسمت هاي بي تربيتي فيلم را نديديم اما ديديم که چقدر زورش زياد است،
بازو دارد اين هوا. اما در ايران هر آدم لاغر مردني را مي گذارند مدير بشود. خارجي ها خيلي پر زور هستند و همه شان بادي ميل دينگ کار مي کنند.
همين برج هايي که دارند نشان مي دهد که کارگرهايشان چقدر قوي هستند و آجر را تا کجا پرت کرده اند.

ما اصلن ماهواره نداريم. اگر هم داشته باشيم؛ فقط برنامه هاي علمي آن را نگاه مي کنيم.

تازه من کانال هاي ناجورش را قلف کرده ام تا والدينم خداي نکرده از راه به در نشوند. اين آمريکايي ها بر خلاف ما
آدم هاي خيلي مهرباني هستند و دائم همديگر را بقل مي کنند و بوس مي کنند.
اما در فيلم هاي ايراني حتا زن و شوهرها
با سه متر فاصله کنار هم مي نشينند.
همين کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.


در اينجا اصلن استعداد ما کفش نمي شود و نخبه هاي علمي کشور مجبور مي شوند فرار مغزها کنند.
اما در خارج کفش مي شوند. مثلاً اين "بيل گيتس" با اينکه اسم کوچکش نشان مي دهد که از يک خانواده ي کارگري بوده،
اما تا مي فهمند که نخبه است به او خيلي بودجه مي دهند و او هم برق را اختراع مي کند. پسر همسايه مان مي گويد اگر
او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شايد ما الان مجبور بوديم شب ها توي تاريکي تلويزيون تماشا کنيم.

از نظر فرهنگي ما ايراني ها خيلي بي جمبه هستيم. ما خيلي تمبل و تن پرور هستيم و حتي هفته اي يک روز را هم کلاً تعطيل کرده ايم.
شايد شما ندانيد اما من خودم ديشب از پسر همسايه مان شنيدم که در خارج جمعه ها تعطيل نيست. وقتي شنيدم نزديک بود از تعجب شاخدار شوم.
اما حرف هاي پسر همسايه مان از بي بي سي هم مهمتر است.
ما ايراني ها ضاتن آي کيون پاييني داريم. مثلن پدرم هميشه به من مي گويد "تو به خر گفته اي زکي".
ولي خارجي ها تيز هوشان هستند. پسر همسايه مان مي گفت در آمريکا همه بلدند انگليسي صحبت کنند،
حتا بچه کوچولوها هم انگليسي بلدند. ولي اينجا متعسفانه مردم کلي کلاس زبان مي روند و آخرش هم بلد نيستند
يک جمله ي ساده مثل I lav u بنويسند. واقعن جاي تعسف دارد.

اين بود انشاي من
+ نوشته شده در  Thu 4 Mar 2010ساعت 21:38  توسط شبگرد تنها  | 

پایان جهان

  •  
  • تا روزی که دانش بیشتری در این باره
  • کسب نکنیم که جهان چگونه آغاز شد،
  • فقط می‏توانیم حدس بزنیم که آیا جهان
  • هرگز پایان خواهد یافت یا نه. اگر جهان
  • با مهبانگ آغاز شده باشد، نیروی انفجار
  • شاید آنقدر نیرومند هست که حرکت
  • کهکشان‏ها را در فضا برای همیشه
  • ممکن گرداند.
+ نوشته شده در  Thu 4 Mar 2010ساعت 21:34  توسط شبگرد تنها  | 

تسونامي

مدينة صور سوف تمحى عن وجه الارض ، موجة عملاقة

من نوع تسونامي ستضربها منتصف شهر آب المقبل

وستغرقها تحت سطح البحر وتقضي على كل من فيها

وستصبح صور اطلالاً غارقةً في اعماق البحر الابيض

المتوسط .

ان المريخ سيقترب من الارض بشكل كبير وان الارض

ستقع في منتصف المسافة بين المريخ وبين الشمس

وهذا امر لا يتكرر الا مرة كل ستين الف سنة مما يؤدي

الى حدوث الويلات من فيضانات وزلازل وحروب وامراض

واوبئة اما نصيب لبنان وتحديداً مدينة صور سيكون موجة

عملاقة تمحوها عن بكرة ابيها .

+ نوشته شده در  Mon 1 Mar 2010ساعت 20:41  توسط شبگرد تنها  | 

زور زدن نیازی نیست. یکی از پسووردهایی که بلدین رو تجربه کنید. اینجا حالا مربوط به هر کسیه که پسورد

+ نوشته شده در  Sun 28 Feb 2010ساعت 20:35  توسط شبگرد تنها  | 

درسهایی از زندگی

عاشق شدن آسان است

اما ادامه آن هنر است 

 

 

 

دوست هرکه باشد 

نسخه دوم خودت است

 

 

 

نمی توان جلوی پیری را گرفت

 اما میتوان روح جوانی داشت 

 

 

 

 هر جا که باشی

 دوستانت دنیای توهستند

 

 

بالا رفتن سن حتمی است

اما اینکه روح تو پیر شود بستگی به خودت دارد

 

 

خنده کوتاهترین راه بین دوستان است

 

عمر سالهای گذشته نیست

 سالهایی است که از آن زندگی کردی

 

 

عشق زندگی را نمی چرخاند

 اما انگیزه ای است برای زندگی

( و آن عشق به خدا است)

 

 

 وقتی  جایی داری که بروی یعنی خانه داری

 ووقتی کسی را دوست داری یعنی خانواده داری

 

 

 

 بزرگترین لذت زندگی

  داشتن دوست صمیمی است 

 

 

 غیر از سخن گفتن راههایی بین دوستان وجود دارد

 

 اگر از چیزی لذت بردی

 دیگران را شریک ساز 

 

 

 

 زیبا است که ببینیم کسی میخندد

و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای

 

+ نوشته شده در  Sun 28 Feb 2010ساعت 17:24  توسط شبگرد تنها  | 

برای آنهایی که آهنگ شاد دوست دارند..

                  pump it up

 

               yves larock

 

        RIO,shine on

+ نوشته شده در  Sat 27 Feb 2010ساعت 12:7  توسط شبگرد تنها  | 

چه خبر از دل تو....؟

چه خبر از دل تو....؟

نفسش مثل نفسهاي دل کوچک من ميگيرد...؟

يا به يک خنده ي چشمان پر از ناز کسي ميميرد...؟

چه خبر از دل تو....؟

دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من ميگيرد....؟

مثل روياي رسيدن به خدا....

همه شب تا به افق

دل من نيز به آزادگي قلب تو
.

.........پر ميگيرد

+ نوشته شده در  Fri 26 Feb 2010ساعت 14:28  توسط شبگرد تنها  | 

مردها

مردها مثل « مخلوط كن » هستند
در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد

مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند
حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

مردها مثل « كامپيوتر » هستند
كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند

مردها مثل « سيمان » هستند
وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند
هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند

مردها مثل « جاي پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

مردها مثل « ذرت بو داده »هستند
بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند

مردها مثل « باران بهاري » هستند
هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود

مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
ارزان هستند و غير قابل اطمينان

مردها مثل « موز » هستند
هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد

+ نوشته شده در  Fri 26 Feb 2010ساعت 14:26  توسط شبگرد تنها  | 

داستان (مرد جوان)

مرد جوان : ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده
پیرمرد : معلومه که نه
چرا آقا ... مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین ؟؟
یه چیزایی کم میشه ...و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه
ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟؟
ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر میکنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟؟
خوب ... آره امکان داره
امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیشتر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسی
خوب... آره این هم امکان داره
یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور ورا رد میشدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم... و بعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کرده

آره ممکنه
بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد
لبخندی بر لب مرد جوان نشست
در این زمان هست که تو هی میخوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش میخوای باهات قرار بزاره و یا این که با هم برین سینما
مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد
دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای
و پس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست میکنی که باهات ازدواج کنه
مرد جوان دوباره لبخند زد
یه روزی هر دو تاتون میایین پیش من و به عشقتون اعتراف میکنین و از من واسه عروسیتون اجازه میخواین
اوه بله ...حتما و تبسمی بر لبانش نشست
پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت: من هیچوقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با آدمی مث تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه... میفهمی؟؟؟؟ و با عصبانیت دور شد.
+ نوشته شده در  Fri 26 Feb 2010ساعت 14:25  توسط شبگرد تنها  | 

خدایا ! ببین چه بنده هایی داری؟ .....من هیچ مسئولیتی در این زمینه نمی پذیرم

 

من که خیلی خندیدم.........شما رو نمیدونم...........اصلا" به خودتون مربوطه..... ای بابا... به من چه!؟

 

 

 

 




 

 

 

من اگه خدا بودم وقتی شیطان در برابر انسان سجده نکرد خشتکش رو در میاوردم و از بارگاه بیرونش میکردم !

چه معنی داره شیطان به حرف خدا گوش نکنه !

وقتی میخواستم پیغمبر برای خلق تعیین کنم از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر ۶۲۰۰۰ نفرش رو از زنان منسوب میکردم تا عدالت رعایت بشه !

کمی سلیقه به خرج میدادم و بجای اینکه خونه خودم رو در صحرای خشک و بی اب و علف عربستان بنا کنم در سواحل جزایر هاوایی  بنا میکردم  !

هیچوقت خونه خودم رو در انحصار مسلمون ها قرار نمی دادم و همه حق داشتن بیان خونه ام …

حتی بی خدا ها ! قدمشون سر چشم ! زوار بجای اینکه تو صحرای عرفه بدو بدو کنن کنار ساحل بدو بدو کنن حالشو ببرن !

 

اصلا نمیذاشتم ادما صبح و ظهر و شب هی نماز بخونن و سجده کنن و حرفای تکراری بزنن! کمبود که ندارم هی بخوام طفلکی ها رو اذیت کنم که !

همه مسجد ها رو هم جمع میکردم به جاش کافی شاپ و کتابخونه و سینما درست میکردم !

یه چند تاش رو هم قهوه خونه سنتی درست میکردم که محسن نامجو توش سه تار بزنه بخونه !

هر کسی هم که من رو صدا میزد و میگفت اِی خدا زود بهش میگفتم جانم …عزیز دلم …نه اینکه محل سگ هم نذارم! بنده افریدم باید سرویس بدم دیگه … گوسفند که نیستن ول کنم تو بیابون !

قشری به نام روحانیت رو اصلا خلق نمیکردم  ! به بنده هام همه یه جو عقل میدادم تا بتونن بد رو از خوب تشخیص بدن و نیازی به فتوا و این مزخرفات نباشه !

عزراییل رو هم میفرستادم اونجا که عرب نی انداخت بره غاز بچرونه ! به جای عزراییل یه حوری خوش هیکل سفید و بلوری میفرستادم تا جون مرد ها رو بگیره و یک جوان رعنای خوش هیکل رو هم میفرستادم تا جون خانمها رو بگیره ! (اینجوری دیگه نه تنها کسی از مرگ نمیترسید بلکه این پیرزن پیرمردها هی از خدا مرگ میخواستن نصفه شبی) !

جون بچه ها رو هم اصلا نمیگرفتم ! اصلا اجازه نمیدادم انسان ناقص و معلول به دنیا بیاد … ریشه جنگ رو هم خشک میکردم بجاش عشق و عطوفت و مهربونی میکاشتم !

سعی میکردم حضورم اینقدر در زندگی مردم ملموس باشه که دیگه هیچ کس نگه خدای چی ! کشک چی ! ….. خدا کیلو چند ؟ ….. کدوم خدا ؟

 اخ که اگه خدا بودم یه بهشت توی یکی از سیاره ها خلق میکردم اخرین مدل ! نه اینجوری که توی جوب هاش (جوی هاش) شیر و عسل بیاد! شیر و عسلی که توی جوب (جوی) باشه به درد همون هزار و چهار صد سال پیش میخوره! اونایی که بنده صالح بودن میفرستادم توی این بهشت و اونایی هم که خطا کار بودن و بنده های درست درمونی نبودن بجای جهنم میفرستادم توی ایران زندگی کنن قدر عافیت رو بدونن !

از خدا بخاطر این همه اختلاف سلیقه عذر خواهی میکنم!
+ نوشته شده در  Fri 26 Feb 2010ساعت 13:57  توسط شبگرد تنها  | 

آهنگی بسیار زیبا حتما گوش کنید

 

 

            The Pussycat Doll

+ نوشته شده در  Thu 25 Feb 2010ساعت 22:36  توسط شبگرد تنها  | 

بعد از خوردن این نوشیدنی مسواک نزنید؟!

 

دندانپزشکان توصیه می کنند که بعد از خوردن این نوشیدنی مسواک نزنید زیرا ...

حدود نیم ساعت برای مسواک زدن دندان‌های‌تان پس از نوشیدن نوشیدنی‌های به شدت اسیدی مثل نوشابه یا آب پرتقال صبر کنید. انجمن داروسازان فدرال آلمان هشدار می‌دهد این اسیدها مینای دندان را ضعیف می‌کند و به همین خاطر مسواک به آن آسیب می‌رساند.فرصت نیم ساعته اجازه می‌دهد مواد معدنی از دست رفته دوباره جذب مینا شوند.

اورسلا زلربرگ، عضو این انجمن می‌گویدبه طور کلی قانون 30 دقیقه درباره هر نوع آبمیوه یا شربت کاربرد دارد، زیرا بیشتر آبمیوه‌ها البته به جز آب هلو به شدت اسیدی هستند.چای و قهوه سطح اسیدی پایینی دارند.

+ نوشته شده در  Wed 24 Feb 2010ساعت 11:25  توسط شبگرد تنها  | 

رفتارهای ضد اجتماعی در کودکانی

افسردگی مادر در زمان بارداری، کودک را خشن می کند!
۸۸/۱۲/۴

احتمال بروز رفتارهای ضد اجتماعی در کودکانی که مادرانشان در هنگام بارداری به افسردگی مبتلا بوده اند بیشتر است.

بر اساس پژوهشی که در دانشگاه کاردیف ولز انجام گرفته، احتمال بروز رفتارهای خشونت آمیز در ۱۶ سالگی در میان نوجوانانی که مادرشان در هنگام بارداری افسرده بوده اند، چهار برابر بیشتر است.
 افزون بر این، احتمال افسردگی پس از زایمان در مادرانی که خود در سنین نوجوانی دارای روحیات پرخاش جویانه و در هم گسیخته بوده اند بیشتر است.
نتایج این پژوهش همچنین نشان می دهد این مسئله هم برای دختران و هم برای پسران صادق است. این نتیجه گیری مستقل از سطح اجتماعی خانواده، ویژگی های نژادی یا ساختار خانواده، سن مادر، سطح تحصیلات او، وضعیت ازدواج یا سطح هوشی او و یا افسردگی او در زمان های دیگر اعلام شده است.
 

+ نوشته شده در  Wed 24 Feb 2010ساعت 11:22  توسط شبگرد تنها  | 

قابل توجه خانم ها


 
 
 
 
 حالتون خیلی بد میشه ولی حتما بخونین
 واسه اونایی که انگلیسی حوصله ندارن

بخونن فقط اینو بگم که بعد از خرید لباس زیر
 حتما اونو خوب بشورید و قبل از شستن
به هیچ وجه  استفاده نکنید
تورو خدا حتما لباس زیراتونو وقتی تازه میخرن 
 بشورین  و بعد استفاده کنین
 
 
SHOCKING !!!!
 
Wash Bras and other clothing before use!
Most people do but this is just a warning for those that don't.....
Read the account first, then brace yourselves before looking at the
pics.............
WE DO NOT KNOW WHAT PARASITES ARE IN OUR CLOTHING
WHEN WE BUY THEM.

414e9e.jpg
Oh my god.
This is disgusting. Forward to all females!!!!
Wash your bra's before you wear them!!! Please make it a habit from now to wash your newly-purchased Undergarments before wearing them. This is sensitive.
After anthropologist Susan McKinley came back home from an expedition in South America, she noticed a very strange rash on her left breast
..
Nobody knew what it was and she quickly dismissed it believing that the holes would leave in time.

She decided to see a doctor after she started developing intense pains. The doctor, not knowing the exact severity of the disease, gave her Antibiotics and special creams. As time lapsed the pain did not subside and her left breast became more inflamed and started to bleed.

She decided to bandage her sores. However, as Susan's pain grew more intense she decided to seek help from a more qualified doctor.
Dr. Lynch could not diagnose the infection and told Susan to seek the aid of one of his colleagues who specialised in dermatology.

Unfortunately, the doctor was on vacation. She waited for two weeks and finally was able to reach the dermatologist.. Sadly, a life changing event was about to unfold during her appointment.

To Miss McKinley's surprise, after she removed the bandages, they found Larvae growing and squirming within the pores and sores of her breast.
Sometimes these wicked creatures would all together simultaneously move around into different crevices. What she didn't know was that the holes were in fact, deeper than she had originally thought, for these larvae were feeding off the fat, tissue, and even milk canals of her breast.....


414eb2..jpg

Please share with as many women and men that you know. Our undergarments are made in different countries all over the world. They sit in boxes and go through many hands and exchanges before we purchase them for ourselves.

PLEASE WASH ALL NEWLY PURCHASED BRAS AND UNDERWEAR BEFORE WEARING THEM. WE DO NOT KNOW WHAT PARASITES ARE IN OUR CLOTHING WHEN WE BUY THEM.   

+ نوشته شده در  Tue 23 Feb 2010ساعت 12:29  توسط شبگرد تنها  | 

What to do when you are bored at work

--- On:

 

 

..

1- Kill a few Flies (I prefer find a few dead flies to killing them)….

2- Put them under the sun to dry for one hour.

3- Once they are dry, pick up a pencil and paper... Let your imagination flow.

Here are a few examples...




هنرنمایی با مگس های مرده www.taknaz.ir

هنرنمایی با مگس های مرده www.taknaz.ir

هنرنمایی با مگس های مرده www.taknaz.ir

هنرنمایی با مگس های مرده www.taknaz.ir

هنرنمایی با مگس های مرده www.taknaz.ir

 

هنرنمایی با مگس های مرده www.taknaz.ir

 

هنرنمایی با مگس های مرده www.taknaz.ir

هنرنمایی با مگس های مرده www.taknaz.ir

 



 

+ نوشته شده در  Sat 20 Feb 2010ساعت 1:49  توسط شبگرد تنها  | 

مطلب جالب درباره خانمها


1-  مي دونين فرق خانمها با آهن ربا چيه؟..... آهن ربا حداقل يک روي مثبت داره 
2-  خانمها مثل راديو هستند..... هر چي ميخوان ميگن ولي هر چي بگي نمي شنوند
3-  خامنها مثل چسب دوقلو هستند.....اگه دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد ديگه بايد سيم تلفن را بريد
4-  خانمها مثل رعدوبرق هستند ..... اول برق چشماشون ميرسه بعد رعد صداشون
5-  خانمها مثل ليمو شيرين هستند..... اول شيرين هستند ولي بعد تلخ ميشن
6-  خانمها مثل گچ هستند ..... اگه چند دقيقه مدارا کنيد چنان سفت و سخت ميشن که ديگه حالتي نمي گيرند.
7-  خانمها مثل کنتور برق هستند..... هر چند سال يکبار عدد سنشون صفر ميشه 
8-  چرا خانمها نمي توانند نقشه بخوانند/ ..... براي اينکه فقط ذهن مرد هستش که ميتونه تجسم و درک کنه که يک کيلومتر با يک سانتي متر نشون داده شده 
9-  خانمها مثل اينترنت هستند.... از هر موصوعي بک فايل اطلاعاتي دارند
10-  خانمها مثل فلزياب هستند ..... از نزديک طلافروشي که رد ميشن عکس العمل نشان ميدن 
11-  خانمها مثل موبايل هستند هر موقع کار مهم داريد در دسترس نيستند
+ نوشته شده در  Fri 19 Feb 2010ساعت 13:2  توسط شبگرد تنها  | 

طنز

روشهاي جالب و فوق العاده خنده دار (طنز) براي با کلاس شدن

1-    فقط آب معدني بخورين چون کلاس داره !!!!

2-    براي هر ده انگشت خودتون انگشترهاي نگين دار بخرين ( حالا هر رنگي ) چون کلاس داره !!!!

3-    يکي دو تا از کتابهاي پائولو کوئيلو رو بخونين و براي ديگرون تعريف کنين ( البته من خودم که سر در نمي آرم ولي مهم نيست ) مهم اينکه کلاس داره !!!!

4-    سرپاچه هاي شلوارتون و آستينهاي لباستون رو نخ ، نخ کنين ( حالا مهم نيست که بهتون بگن سرخپوست... ) مهم اينه که کلاس داره !!!!

5-    شبانه روز عينک آفتابي به چشماتون بزنين ( مهم نيست هوا ابريه يا بارون مياد ) مهم اينه که کلاس داره !!!!

6-    عکسهاي دوران بچگيه خودتون رو قاب کنين بزنين به ديوار ( حالا اگه عکساتون خيلي بي ريخت بود مشکلي نيست از عکسهاي ديگرون مي تونيد استفاده کنين ) آخه کي به کيه!! مهم اينه که کلاس داره !!!!

7-    وقتي مي خواين از خونه برين بيرون هف هش تا کتاب بزگ و قطور بگيريد دستتون   ( هرچي کتابها بزرگتر باشه بهتره فکر اينو که دستاتون خسته ميشه نکنين ) مهم اينه که کلاس داره !!!!

8-    اگه پاچه هاي شلوارتون بلنده تاش بزنين (  البته ديگه الان تمام شلوارا کوتاه هستن ) مهم نيست که بهتون بگن داره ميره فرش بشوره!! مهم اينه که کلاس داره !!!!

روشهاي جالب و فوق العاده خنده دار (طنز) براي با کلاس شدن

+ نوشته شده در  Fri 19 Feb 2010ساعت 12:58  توسط شبگرد تنها  | 

زورگویی و دروغ

همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي اِونا » پرستار بچه هايم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسويه حساب کنم .

به او گفتم:بنشينيد«يوليا واسيلي اِونا»! مي دانم که دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي آوريد. ببينيد، ما توافق کرديم که ماهي سي روبل به شما بدهم اين طور نيست؟
- چهل روبل .
- نه من يادداشت کرده ام، من هميشه به پرستار بچه هايم سي روبل مي دهم. حالا به من توجه کنيد.
شما دو ماه براي من کار کرديد.
- دو ماه و پنج روز
- دقيقاً دو ماه، من يادداشت کرده ام. که مي شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که مي دانيد يکشنبه ها مواظب «کوليا» نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي رفتيد.
سه تعطيلي . . . «يوليا واسيلي اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين هاي لباسش بازي مي کرد ولي صدايش درنمي آمد.
- سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي گذاريم کنار. «کوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نکرديد و فقط مواظب «وانيا» بوديد فقط «وانيا» و ديگر اين که سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه ها باشيد.
دوازده و هفت مي شود نوزده. تفريق کنيد. آن مرخصي ها ؛ آهان، چهل و يک روبل، درسته؟
چشم چپ «يوليا واسيلي اِونا» قرمز و پر از اشک شده بود. چانه اش مي لرزيد. شروع کرد به سرفه کردن هاي عصبي. دماغش را پاک کرد و چيزي نگفت.
- و بعد، نزديک سال نو شما يک فنجان و نعلبکي شکستيد. دو روبل کسر کنيد .
فنجان قديمي تر از اين حرف ها بود، ارثيه بود، امّا کاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب ها رسيدگي کنيم.
موارد ديگر: بخاطر بي مبالاتي شما «کوليا » از يک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. 10 تا کسر کنيد. همچنين بي توجهيتان
باعث شد که کلفت خانه با کفش هاي «وانيا » فرار کند شما مي بايست چشم هايتان را خوب باز مي کرديد. براي اين کار مواجب خوبي مي گيريد.
پس پنج تا ديگر کم مي کنيم.

در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد...
« يوليا واسيلي اِونا» نجواکنان گفت: من نگرفتم.
- امّا من يادداشت کرده ام .
- خيلي خوب شما، شايد .
- از چهل ويک بيست و هفت تا برداريم، چهارده تا باقي مي ماند.
چشم هايش پر از اشک شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي درخشيد. طفلک بيچاره !
- من فقط مقدار کمي گرفتم .
در حالي که صدايش مي لرزيد ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بيشتر.
- ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، مي کنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه تا، سه تا، سه تا . . . يکي و يکي..
- يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
- به آهستگي گفت: متشکّرم!
- جا خوردم، در حالي که سخت عصباني شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
- پرسيدم: چرا گفتي متشکرم؟
- به خاطر پول.
- يعني تو متوجه نشدي دارم سرت کلاه مي گذارم؟ دارم پولت را مي خورم؟ تنها چيزي مي تواني بگويي اين است که متشکّرم؟
- در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.
- آن ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي زدم، يک حقه ي کثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي دهم. همشان اين جا توي پاکت براي شما مرتب چيده شده.
ممکن است کسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکرديد؟ چرا صدايتان در نيامد؟
ممکن است کسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
لبخند تلخي به من زد که يعني بله، ممکن است.
بخاطر بازي بي رحمانه اي که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را که برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم.
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشکرم!
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم:

در چنين دنيايي چقدر راحت مي شود زورگو بود...

+ نوشته شده در  Thu 18 Feb 2010ساعت 10:48  توسط شبگرد تنها  | 

وقتي پسرا دور هم خلوت ميکنند چي ميگن؟؟!!


?- بدبخت حسين دلت بسوزه همون دختري که به تو پا نميداد من رفتم شمارشو گرفتم

 

?- واي پسر ! اين دختره دانشجو که توي کلاس ماست رو ديدين عجب هيكلي  داره !

 

?- من بدجوري عاشقش شدم . اگه اين خوشکله با من دوست بشه من همه ي دوست دخترهام رو کنار ميگذارم .

 

?- ...ها !  حوصله مون سر رفت ! دو تا ...شعر بگين تا بخنديم !

 

?- يک سي دي توپسي گيرم اومده که خيي باحاله . جديدترين شوي جني فر لوپر و شکيراست .

 

?- بچه ها اين دختره رو ديدين که مانتو صورتي ميپوشه و يه عينک آفتابي هم ميزنه . وقتي هم که توي دانشگاه را ميره هيچکي رو تحويل نميگيره . بايد حالشو بگيريم  ....بهش!

 

?- ما اينيم ديگه بالاخره شماره رو داديم به دختره  فقط دنبال خونه خالي ميگرديم .

 

?- بچه ها من ميخونم شماها دست بزنيد ... توي کوچمون دختره قد بلنده ...

 

?- بر و بچ جاتون خالي امروز رفتيم کافي نت يه رومي رو به گند کشيديم
 
10-ديشب جاتون خالي.مامانم اينا نبودن يه غذاي توپ!!! درست كردم.
فقط يه كم زيادي رو گاز موند كه اونم مهم نيست.نميدونيد ته ديگ تخم مرغ چه خوشمزه هست!


+ نوشته شده در  Wed 17 Feb 2010ساعت 17:18  توسط شبگرد تنها  |